
با سلام
امروز یه پستی رو تدارک دیدم که امیدوارم ازش لذت ببرید و نظرتونو در مورد این پست و وبلاگ بدید.
برای شروع می خوام با جناب خواجه شمس الدین محمد بلخی (حافظ خودمون) یه کمی شوخی کنم
٬ به همین منظور می خوام جواب دو تا از غزل هاشو براتون بنویسم که با هم بخونیم.
در غزلی حافظ جون می فرمایند:
"الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها"
و ما در جوابشون میگیم که:
ز بـیـکـاری بـشـر ایـنسان پدید آورد مشکل ها جرائم هر طرف سر می زند کمتر ز شاغل ها
قبایل گرچه خود جمع است اما گاه می گویند گــروهـی از بــزرگــان ادب آن را قـبـایـل هـا
شنیدم در دم جان کندنش می گفت مقتولی ندارم لحظه ای راحت٬ امان از دست قاتل ها
کـجـا آن نـازنـیـنـان ایـنـچـنـیـن بـودنـد ناموزون چه مقدار است با اصل ارتباط این شمایل ها؟
به جای سوبسید این خلق کی گفتند یارانه؟ کدامـیـن با شعـوری می گذارد ایـن مـعادل ها؟
بـگـو تـا در عـجـایـب نـامـه بـنویسـند در تهران گروهی کارتن خوابند و بس خالی است منزل ها
یکی از دوستان می گفت چندی پیش با راقم عـجـب وضـعـیـتـی دارنـد دریـاها و سـاحـل ها
بـه فـکـر اشـتـغـال ایـن جـوانـان بـاش حـافـظ هـمـه عـلاف و بـیـکـارنـد ٬ از ول ها و نـاول ها
و اما در غزلی دیگر ایشون می فرمایند:
"صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا"
در اینجا باید به خدمتشون عرض کنیم که:
مگو می روی آخر بدین شتاب کجا ونـک کـجـا و خـیـابـان انـقـلاب کـجـا
کجاست عکس همین جوری مقوایی و عکس یک نفرش کرده توی قاب کجا
ببین ترَقی در صنعت دفاعی را کجا شهاب یک و سومین شهاب کجا
به بارگاه بزرگی شدم کسی پرسید که هست بخش دعاهای مستجاب کجا؟
ز روی طاقچه بانک کیف پول مرا طرف گرفت و بله ... گفتمش جناب کجا؟
نسیم هرچه ز هر جا بیاورد خوش نیست شمیم دوست کجا٬ بوی مستراب کجا
نه هرچه آب ببندند می شود بدتر بگو به ما شده بدتر ز گل گلاب کجا
هم از نخست تو مشکوک می زدی حافظ نهان نموده ای آن بطری شراب کجا
ما دیگه کارمون با حافظ تموم شد٬ شعر زیر هیچ ربطی به اون نداره و یه جورایی می شه گفت که حرف دل همه ی مردا هستش٬ که من کار بعضی ها شونو راحت کردم٬ اگه خودشون روشون نمی شه به همسراشون این حرفارو بزنن می تونن بهشون بگن که بیان اینجا و خودشون بخونن...
همسرم٬ کمک!
هی میگم تو زندگی مشترک
همسرم٬ کمک! کمک!
ولی تو با اطلاع ثانوی
انگاری ضجه هامو نمی شنوی
آخه قربونت برم٬ نوکرتم!
گوش بده به حرف شوهرت یه کم
چشم و هم چشمی بلای جون شده
قیمت ساده بودن گرون شده
پول داره عشقارو از بین می بره
بابا مرده شورو این پول ببره!!!
چرا زورم کردی داغونم کنی؟
وسط دوراهی حیرونم کنی
تو باید با اخلاقم سر بکنی
با ناز و عشوه منو خر بکنی
فرمون ماشین زندگی منم
هول بشم به تیر و جدول می زنم!
سوخت این ماشین تو هستی٬ ناز من!
لازمت داره پدال گاز من
زندگی مثل اتوبان می مونه
مسیر کرج به تهران می مونه
وقتی که تو این مسیر داری میری٬
نباید گاز ماشینو بگیری
اگه یه ماشین قراضه دستته٬
سرعت ۷۵ تا بستته
یا اگه ماکسیما با تو همدمه٬
بالای صد تا بروونی هم کمه!
منظورم اینه که باید بشینی
قدرت جیبتُ اول ببینی
دخل و خرجمون باید جوری باشه
سیستم زندگی از هم نپاشه
بی خیال! خلاصه باید بدونی
همدلی بهتره از همزبونی
زندگی یعنی که وقتی داغونیم
بشینیم یه کیسه تخمه بشکونیم
جلوی تلویزیون قات بزنیم
کانالی به اشتراکات بزنیم
اینجوری میشه غمُ مات بکنیم
پلان جدایی رو کات بکنیم!
البته باید بگم٬ من خودم هنوز ازدواج نکردم٬
ولی حتمآ به همسر آینده ام می گم که این شعر رو بخونه و درس بگیره...
.........................................................................................................................................................................................
شما متولد چه ماهی هستید؟
... اینجا می تونید طالع خودتونو بخونید...!
فروردین
خیلی وقته که داری دنبال چیزی یا کسی میگردی. بهت توصیه می کنم٬ بی خودی این طرف و اون طرف نری و هر چی داری رو بابت کرایه ماشین ندی٬ چون چیزی رو که دنبالشی به دست نمی یاری. بهتره دنبال یه چیزی مثل لنگه جورابت بگردی که احتمالا تو یخچاله.
اردیبهشت
حرکتت به سمت هدف خیلی سریعه. بهتره پاتو رو کلاج بذاری و ترمز بگیری٬ وگرنه به سرعت سرت به سنگ می خوره و اون وقت باید بی خیال هدف بشی و دنبال یه بیمارستان بگردی. البته اگه پول ویزیتتو داشته باشی.
خرداد
به یه کنفرانس دعوت میشی و عقایدتو میگی و این باعث میشه فکر کنی خیلی مهمی٬ اما با کمال شرمندگی باید بگم چون احتمالآ اشتباه به این کنفرانس میری٬ حرفات برای کسی اهمیت چندانی نداره. بهتره قبل از رفتن به این جور جاها به نشونی اون محل دقت کنی.
تیر
وقتی جیب بعضی ها پر پول میشه٬ پول هاشونو خرج می کنن. آدم های چاقم واسه خلاص شدن از شر چاقی٬ لاغر می کنن. پس تو هم بهتره بری پیش یه جراح زیبایی تا ورم بینیت رو برات درست کنه.موفق باشی.
مرداد
فعلآ از سرمایه گذاری های هنگفت دوری کن. بهتره فعلآ ماجراجویی نکنی. به هیچ مهمونی ای نرو. فکر سفرو از سرت بیرون کن. خلاصه کنم... از جات جُم نخور تا خبرت کنم.
شهریور
به مناسبت تولدت سیل هدایا به سمتت سرازیر میشه و تو رو با خودش میبره و اگه خوش شانس باشی٬ نجات پیدا می کنی و اگه هم نه٬ غرق میشی. بهتره از همین حالا یه جلیقه نجات بپوشی و منتظر بمونی ببینی چی میشه.
مهر
کلید موفقیت تو دستته. مشکل اینه که نمی دونی این کلید به کدوم در بسته ای می خوره که جلوی راهته. تنها راه اینه که٬ همه ی درها رو چک کنی.
آبان
با پرداخت بدهی هات هم حسابت با طلبکارها صاف میشه و هم ته جیبت. تا چند وقت دیگه یه پولی دستت می رسه و با اون باید قرض های جدیدتو صاف کنی و تا آخر سال رو هم همینطوری بگذرونی.
آذر
پنبه کردن این همه رشته٬ کاریه که از عهده هر کسی بر نمی یاد. حالا که این همه زحمت کشیدی و تمام رشته هاتو پنبه کردی٬ بهتره با این همه پنبه یه سرمایه گذاری کنی. حالا چی؟٬ نمی دونم!
دی
یکی از دوستات به کمک احتیاج داره٬ بهتره علاوه بر خودت دیگران رو هم برای کمک به اون تشویق کنی. اون وقت می تونی بشینی و ببینی چی میشه٬ ولی سعی کن از جلو چشمش دور نشی.
بهمن
منتظر یه خبر خیلی مهمی٬ اما این خبر هیچ وقت بهت نمی رسه و تو هم اونقدر منتظر میمونی که زیر پات جنگل سبز میشه و باعث زیبایی فضای سبز میشی.
اسفند
در مورد مشکلی سر دو راهی قرار گرفتی و نمی دونی از کدوم طرف بری. بهت توصیه می کنم دور بزنی و مسیر تازه ای رو که یک طرفه هست برای ادامه راهت پیدا کنی. موفق باشی.
ببخشید
; با عرض پوزش باید بگم٬ همین الان پیغامی به من رسید مبنی بر این که این طالع بینی کاملآ اشتباه هست و تا حالا تعدادی از کسانی که این رو خوندن یه بلاهایی سرشون اومده.
پس خواهشآ این طالع بینی رو جدی نگیرید!!!
........................................................................................................................................................................................
حالا یه کم می خوام از طنز فاصله بگیرم و براتون از یک مسئله ی جدی بنویسم٬ در مورد تغییری که در روحیه مردم به وجود اومده٬ فرقی که تهرانی های امروز با تهرانی های دیروز دارند.«متن زیر رو بخونید تا بفهمید که منظور من چیه!؟»
شب های تهران
تهران این شهر دودآلود و پرشتاب امروز٬ روزگاری به دلایل فراوان٬ شب هایی بسیار قشنگ و زیبا داشت; به طوری که هر تازه واردی را مجذوب و مسحور می کرد.
ساختمان های بلند٬ میدان های وسیع٬ فروشگاه های زیبا با ویترین های خوش آب و رنگ٬ تابلوهای نئون و چراغ های قرمز و سبز و آبی و زرد در خیابان های بزرگ شهر -از جمله خیابان ولی عصر- همه٬ بخشی از جذابیت های این شهر بودند.
سینماها٬ سالن های تئاتر و موسیقی و پارک های بزرگ با حوض ها و فواره ها نیز جذابیت های دیگر این شهر بود.
مردم شاد و دل زنده٬ سرسپرده زندگی و دوستی و عاشقی بودند. بچه های بازیگوش٬ دختران و پسران خوشحال و سرمست٬ پدران و مادران خوشبخت و پدربزرگ ها و مادر بزرگ های خرسند٬ همه با شور و شوق به گذران شب ها و لحظات زیبای آن در کنار همدیگر و در کنار همه آن زیبایی های پیش گفته مشغول بودند و از همه آن امکانات استفاده می کردند و لذت می بردند.
امروز نیز همه آن ساختمان ها٬ میادین و فروشگاه ها٬ سینما ها و پارک ها و حوض ها و فواره ها سر جای خود هستند و آن خانواده ها هم بیشتر و بیشتر شده اند اما گویی چیزی٬ تفاوت یا تغییری٬ حادثه یا واقعیتی٬ باعث شده که زندگی شبانه به گونه ای دیگر در جریان باشد.
امروز هم خانواده هایی را می توان در رستوران های بزرگ٬ گرد میزی در حال خوردن و نوشیدن دید. امروز نیز هستند کسانی که شب را در سالن های سینما به تماشای فیلمی می نشینند و امروز هم هستند خانواده هایی که دسته جمعی به همراه خاله و دایی یا عمه و عمو و بچه های آنها -هریک سبد٬ پتو٬ زیرانداز یا قابلمه و کپسول گازی در دست- به منظور دور هم بودن یا شب نشینی خانوادگی در پیاده روها و خیابان های مشرف به پارک های بزرگ در حرکت اند یا در حال پارک کردن ماشین٬ اما هر کدامشان دغدغه ای دارند; پسر به فکر امتحان های تجدیدی و دروس پاس نشده اش٬ دختر در اندیشه داشتن تلفن همراه٬ مادر غم ناداری و پدر٬ غصه ناتوانی!
همه به لب خنده دارند و به دل غصه; غصه امروز و فردا٬ حسرت ها و آرزوها و اهداف و ناکامی ها. همه به دنبال رسیدن٬ در تلاشند و دوندگی. امروزه همه شب می بینیم خانواده هایی را که پس از پیاده شدن از ماشین٬ گوشه ای آرام تر در پارک ملت را می جویند تا اتراق کرده و شامی تیار کنند و چای و تخمه ای به میان نهند٬ اما می توان از نگاهشان فهمید فکرشان اینجا نیست و گویی ماتشان برده است.
خیابان هم که زیر نور ماشین ها و تجمع آدم ها و صف خرید بستنی در پیاده روها که ظاهرا" نمایشی هستند از یک زندگی شبانه زیبا. اما گویی همه خودشان اینجایند و دلشان جای دگر!
عده ای هیچ اندیشه ای ندارند و شب و روز و امروز و فردا برایشان هیچ تفاوتی ندارد و به گمان خود٬ فقط خوش می گذرانند و عده ای دیگر غرق در اندیشه اند; نان٬ مسکن و ... .
.........................................................................................................................................................................................

روی ادامه مطلب کلیک کن ببین سعید چه کرده...!!!
«از این بهتر نمی شه.»
نظر یادت نره...!
ادامه مطلب